|
به یار دبستانی
ظهور فاجعه
از تارِ عنکبوتی خواب
بود
و
کمند رویاهامان.
باور نمیکنی
از ستاره بپرس
که تمام شب بیدار ماند و
چشمک زد.
***
یادت هست
ما نشسته بر بال سیمرغ
چای میخوردیم و شاهنامه
میخواندیم
که خورشید رفت
و
باغ خشکید
و پرنده پر کشید
و ما خندیدیم ؟
به کس نگویی اما
جای خورشید و باغ و
پرنده
در میان حرفهایمان چه
خالیست !
زرتشت- هشتم آذر 1385
|