|
نخستین گام گذر از چاله بود
و آخرینش در چاه غلتیدن
سفری از زخم تا سیاه زخم،
ز قطره آبی به سرگردان حبابی در باد،
ز دندان گرگ به رنگین کمان رویاها.
شب از ستاره خالی
و دشت از شقایق
و من از حضور دوست
که همخوابه گرگان بودن
دندان تیز میطلبید
و
چشمانی بسته
که نه آنم بود و نه این.
از اولین نور تا نگاه آخر
بستن چشمانی است
تنیده به اشک و حسرت
و زبانی گشاده به درد
گلایه
ناله.
امان زین شب
زین همه دندان
زین همه زخم سر گشاده
و هیچ مرهمی.
امان زین برف
زین سیاهی
زین سگان رها و
اینهمه سنگ بسته.
امان زان همه آرزو
زان همه رویا
که داشتم و هیچش
نزاد
امان زین بیابان
زین برهوت
زین همه گرگ
هر یک در کمینِ
رویای دیگری.
بیستم ماه می دوهزار
و هفت
|