اين كارگردان سينماي ايران در
يادداشتي كه به مناسبت روز خبرنگار اختصاصا در اختيار خبرگزاري
دانشجويان ايران (ايسنا) گذاشته، آورده است: «سالها پيش روزي
خبرنگار نوجواني كه يازده سال بيش نداشت، و در يك هفتهنامه مخصوص
كودك ونوجوان كار ميكرد به من زنگ زد و ضمن معرفي خودش، گفت: من
اجازه دارم به منزل شما بيايم و با شما مصاحبه كنم؟
گفتم،
بله حتما
و آمد، در بدو مصاحبه كاغذي را باز
كرد و شروع به پرسيدن سوالاتي كه از قبل روي آن نوشته شدهبود، از
دستخطي كه روي كاغذ نوشته شده بود، حدس زدم كه شخص ديگري سوالات
را مطرح كرده.
سوال اول اين بود:
اگر شما فيلمساز نميشديد دوست
داشتيد چكاره شويد؟
پاسخ دادم
ـ دوست داشتم يك خبرنگار آزاد
بشوم.
پرسيد: خبرنگار آزاد يعني چي؟
پاسخ دادم ـ
خبرنگاري كه سوالاتش را خودش
مطرح كند، نه اينكه ديگران برايش بنويسند.
گفت: اين سوالات را پدرم نوشته
گفتم:
اشكالي ندارد ولي از همين حالا
سعي كن خودت سوال مطرح كني.
گفت:نميتوانم
گفتم:
بيا تمرين كنيم، مثلا همين سوالي
را كه تو از من پرسيدي، حالا من از تو ميپرسم و شروع كرديم به
گفتو شنود وهمزمان مصاحبه را مينوشتيم. مصاحبه سه ساعت و اندي به
طول انجاميد ومن سعي كردم به او كمك كنم كه مفهوم خبرنگار آزاد و
مستقل را بفهمد، وقتي ميخواست برود به من گفت: مصاحبه خوبي شد،
اما من مطمئن هستم كه اين مصاحبه را چاپ نميكنند.
گفتم: يكي ديگر از
وظايف خبرنگار آن است كه براي
آنچه به آن ايمان دارد زحمت بكشد و برايش ايستادگي كند.
آخرين جملهاش اين بود: كه من
ايستادگي ميكنم اما ايمان دارم كه مدير هفتهنامهمان اين مصاحبه
را چاپ نميكند.
يك يادداشت براي مدير مسوول روزنامه
نوشتم مبني بر اينكه، لطفا اين
مصاحبه را چاپ كنيد، اما نه به اين زودي، كمي خبرنگار نوجوان را
بدوانيد تا او راه مقاومت و ايستادگي را بياموزد.
يادداشت را به خبرنگار يازده ساله
دادم و گفتم پاكت را به مدير مسوول بدهد و تا زمانيكه موفق به چاپ
اين مصاحبه نشدي حق تماس با من را نداري و خداحافظي كرديم.
سه، چهار هفته طول كشيد، هر هفته به
من زنگ ميزد و ميگفت: متاسفانه قبول نميكند گفتگو را چاپ كند و
من پاسخ ميدادم تا موفق نشدي حق تماس با من را نداري براي اينكه
تو هنوز يك خبرنگار آزاد و مستقل نشدهاي.
يك ماه و نيم بعد ساعتي پس از نيمه
شب به من زنگ زد و با شوق وصفناپذيري گفت: آقاي جليلي من موفق شدم
سردبير هفتهنامه را راضي كنم، گفتگويمان فردا چاپ ميشود.
فردا نزديك ظهر گفتگوي چاپ شده را
آورد هر دو خوشحال و من تبريك گفتم هم به خبرنگار يازده ساله هم به
مدير مسوول. و سال بعد به واسطه همين گفتگو اين خبرنگار نوجوان در
جشنواره مطبوعات موفق به دريافت جايزه و عازم سفر حج شد.
حالا مدتهاست از او بيخبرم، نميدانم استقلالش را حفظ كرده يا باز
هم كس ديگري برايش سوال مينويسد، به هر حال امروز را كه روز
خبرنگار است به او كه حالا جوانيست برومند، و همهي همكارانش و
همچنين به خانوادههاي خبرنگاراني كه سال قبل در سانحهي هوايي سي
130ـ به شهادت رسيدند، تبريك ميگويم.»
ابوالفضل جليلي 17 مرداد ماه 86