www.parvaz.net

 

 

 

 

www.parvaz.net

 

 

 

 

www.parvaz.net

 

 

 

 

 

www.parvaz.net

 

 

 

 

www.parvaz.net

 

به آيندگان

برتولت برشت

ترجمه علی امينی نجفی

 
 

به آيندگان،يا دقيقتر"با كسانی كه پس از ما به دنيا می آيند" از شعرهای بلند و معرو ف

شاعر و نويسنده بزرگ آلمانی برتولت برشت (۱۹۵۶-۱۸۹۸ )است.برشت اين شعر را، كه تا حدی جنبه اتوبيوگرافيک دارد را، در سال ۱۹۳۹ زمانی كه در دانمارک در تبعيد به سر می برد، سروده است و آن را نوعی "وصيت نامه معنوی" او دانسته اند.شعر در سه بند تنظيم شده است و در زير ترجمه كامل آن نقل می شود.

 

 
     
 

راستی كه در دوره تيره و تاری زندگی می كنم:

امروزه فقط حرفهای احمقانه بی خطرند

گره بر ابرو نداشتن، از بی احساسی خبر می دهد،

و آنكه می خندد، هنوز خبر هولناک را نشنيده است.

اين چه زمانه ايست كه

حرف زدن از درختان عين جنايت است

وقتی از اين همه تباهی چيزی نگفته باشيم!

كسی كه آرام به راه خود می رود گناهكار است

زيرا دوستانی كه در تنگنا هستند

ديگر به او دسترس ندارند.

اين درست است: من هنوز رزق و روزی دارم

اما باور كنيد: اين تنها از روی تصادف است

هيچ قرار نيست از كاری كه می كنم نان و آبی برسد

اگر بخت و اقبال پشت كند، كارم ساخته است.

به من می گويند: بخور، بنوش و از آنچه داری شاد باش

اما چطور می توان خورد و نوشيد

وقتی خوراكم را از چنگ گرسنه ای بيرون كشيده ام

و به جام آبم تشنه ای مستحق تر است.

اما باز هم می خورم و می نوشم.

من هم دلم می خواهد كه خردمند باشم

در كتابهای قديمی آدم خردمند را چنين تعريف كرده اند:

از آشوب زمانه دوری گرفتن و اين عمر كوتاه را

بی وحشت سپری كردن

بدی را با نيكی پاسخ دادن

آرزوها را يكايک به نسيان سپردن

اين است خردمندی.

اما اين كارها بر نمی آيد از من.

راستی كه در دوره تيره و تاری زندگی می كنم.

II

در دوران آشوب به شهرها آمدم

زمانی كه گرسنگی بيداد می كرد.

در زمان شورش به ميان مردم آمدم

و به همراهشان فرياد زدم.

عمری كه مرا داده شده بود

بر زمين چنين گذشت.

خوراكم را ميان معركه ها خوردم

خوابم را كنار قاتلها خفتم

عشق را جدی نگرفتم

و به طبيعت دل ندادم

عمری كه مرا داده شده بود

بر زمين چنين گذشت.

در روزگار من همه راهها به مرداب ختم می شدند

زبانم مرا به جلادان لو می داد

زورم زياد نبود، اما اميد داشتم

كه برای زمامداران دردسر فراهم كنم!

عمری كه مرا داده شده بود

بر زمين چنين گذشت.

توش و توان ما زياد نبود

مقصد در دوردست بود

از دور ديده می شد اما

من آن را در دسترس نمی ديدم.

عمری كه مرا داده شده بود

بر زمين چنين گذشت.

III

آهای آيندگان، شما كه از دل توفانی بيرون می جهيد

كه ما را بلعيده است.

وقتی از ضعفهای ما حرف می زنيد

يادتان باشد

از زمانه سخت ما هم چيزی بگوييد.

به ياد آوريد كه ما بيش از كفشهامان كشور عوض كرديم.

و نوميدانه ميدانهای جنگ طبقاتی را پشت سر گذاشتيم،

آنجا كه ستم بود و اعتراضی نبود.

اين را خوب می دانيم:

حتی نفرت از حقارت نيز

آدم را سنگدل می كند.

حتی خشم بر نابرابری هم

صدا را خشن می كند.

آخ، ما كه خواستيم زمين را برای مهربانی مهيا كنيم

خود نتوانستيم مهربان باشيم.

اما شما وقتی